کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان گرفتار رخوت مدیریت و باند بازی
کانون پرورش فکری سازمانی ست که به دستور فرح پهلوی تاسیس شد و تحت توجهات خاص او و با مدیریت لیلی امیر ارجمند و مشاورت و همکاری کسانی چون فیروز شیروانلو ، احمد رضا احمدی ، سیروس طاهبازو... شکل وساختاری یافت. نمی توان اهداف پنهان سیاسی بنیان گزاران کانون را نادیده گرفت اگرچه پرده ضخیمی از کار فرهنگی بر آن کشیده شده بود.
این کانون به تبع سیاست های کلی رژیم پهلوی قرار بود به عنوان جاده صاف کن محصولات فکر و اندیشه غربی و ترویج آن در میان کودکان و نوجوانان ایرانی عمل کند و علیرغم کوشش هایی در این زمینه در برهه ای از زمان به دلیل عنایت ویژه فرح پهلوی به هنرهای مدرن و برخی از جریانات روشنفکری آن روزگار وهمچنین به خاطر خلا ءهای موجود فرهنگی آ ن زمان پاتوق گروهی از نویسندگان و روشنفکران ، اغلب با گرایش چپ شد. و برخی از آثار قابل توجه ادبی و تصویرگری در حوزه کودکان در ان زمان از سوی کانون چاپ و منتشر شد.
بررسی نحوه عملکرد و فعالیت کانون در پیش از انقلاب فرصتی فراخ می خواهد که در جای خود به این موضوع پرداخته خواهد شد. با این همه نمی توان منکر این واقعیت بدیهی شد که فکر تاسیس کتابخانه های کوچک عمومی خاص کودکان مطابق استانداردهای شناخته شده در اقصی نقاط کشورو توجه ویژه به ادبیات کودک ونوجوان و تولید کتاب برای این گروه سنی در موقعیت تاریخی خودفارغ از چند و چون سیاسی آن از اقدامات شایسته و قابل تقدیر در ترویج کتابخوانی بود .کتابخانه هایی که می توانست مامنی مناسب برای کودکان سرگردان در کوچه های خاکی ان روزگار باشد....
اما در این یادداشت سعی ما این ست تا تصویری از کانون پس از انقلاب - با توجه به واقعیت های موجود- ترسیم بکنیم اگرچه در حد اشاره ای.بعد از انقلاب، کانون صاحب دو مدیر عامل بوده است که اولی در سال 68 طی یک اقدام شبیه کودتا توسط دومی -یعنی محسن چینی فروشان- کانون را ترک کرد و آقا محسن به طرزی که در مدیریت های پس از انقلاب بی سابقه است در حدود 20 سال است که صندلی تسخیر شده را به کسی دیگر واگذار نکرده است که البته دلایل این امر روشن است:
1- بی اعتباری و بی توجهی به فرهنگ و هنر از سوی تمام روسای جمهوری اسلامی
2-عملکرد محافظه کارانه مدیر عامل و کارکرد گلخانه ای کانون
3- بهره گیری مدیریت کانون از لابی گری دفتر رهبری و هاشمی رفسنجانی برای حفظ صندلی ریاست.
این دلایل و احتمالا دلایل دیگر موجب شد تا 20 سال جناب چینی فروشان بر کانون ریاست کند که این ریاست همچنان ادامه دارد و این روند به طور طبیعی این مجموعه بزرگ را از هر نوع تحول و تحرکی تهی کرده است. این سازمان عریض و طویل در عرصه نو آوری و تولید ادبیات مناسب و خلاقه حرکتی اشکارا واپس گرا داردو از حیث چارت سازمانی نیز اکثر معاونت های ان تعطیل است و فعالیت در خوری در انها صورت نمی گیرد.به عنوان مثال معاونت پژوهشی تنها معاونی دارد و تعدادی کارمند، بی هیچ فعالیتی که قابل اشاره باشد.
همچنین واحد های فیلم و موسیقی و تئاتر و واحد عکس که هرکدام از عدم تحرک و نوع اوری و فعالیت دچار سکته مغزی شده اند.حتی کافیست از کتابخانه مرجع این کانون با توجه به عرض و طولش وتعداد کارمندانش بخواهیم تا تعداد اعضای خود را اعلام کند تا معلوم شود این کتابخانه چه فعالیت چشمگیری در ترویج کتابخوانی دارد ! و چه قوانین احمقانه ی محدود کننده در پذیرش عضو.
آمفی تئاتر تابستانی کانون که یکی از رشک برانگیز ترین مکان ها برای اجرای تئاتر ودیگر مراسم فرهنگی ست 30 سال است که به یک آشغالدانی تبدیل شده ودر تمام این مدت برنامه ای در ان اجرا نشده است، حتی برای کسب در آمد به گروه های هنری نیز اجاره داده نمی شود. واحد انتشارات با سابقه ی چهل و چند ساله اش در 20 سال اخیر به محل امنی برای کسب درامد و چاپ انحصاری نوشته های گروهی از نویسندگان دولتی و غیر مستقل تبدیل شده است که شبانه روز در تلاشند اثاری سفارشی را به بازار کتاب قالب کنند.
این گروه با به وجود آوردن دژی نفوذ ناپذیر همه ی توان خود را به کار گرفته اند تا از چاپ آثار جوانان که دارای جنبه های خلاقیت ادبی بارز هستند جلو گیری کنند. حمید رضا شاه آبادی مدیرانتشارات کانون در سالهای اخیر این انتشارات را به بنگاه شخصی چاپ آثار همسر و معدودی از دوستانش تبدیل کرده است . در حالی که کسب درامد از طریق نوشتن و فروش کتاب از طریق ناشران خصوصی کمترین حق التالیف را نصیب نویسندگان میکند ، این معدود قلم فروش با توجه به تیراژ بالای چاپ کتاب در کانون علاوه بر دریافت حقوق ماهانه مبالغ هنگفتی را از این طریق به جیب می زنند. کافی ست امار کتاب های منتشره در 20 سال اخیر منتشر شود تا معلوم گردد در تمام این مدت کتابهای چه کسانی بی وقفه چاپ و تجدید چاپ شده است و چه نویسندگان ارزشمند و صاحب نامی از امکانات کانون که متعلق به تمام مردم ایران ست محروم مانده اند.
گویا انتشارات کانون پرورش فرهنگی به مدد سیاست تنگ نظرانه ی فرهنگی تنها در تیول چند اسم نخ نما و با افکار واپس گرا و فسیل است که جز تملق و ریا کاری دیگر ندارند و همچون ابزاری در دست سیاست پیشه گان اراده هیچ حرکت و ارائه فکری بکر تدارند. بارها اتفاق افتاده است که این عمله اماتورهای ظلمه از چاپ کتاب نویسنده ای جوان در کانون تنها به جرم خلاقیت و بداعت اثرش جلوگیری کرده اند ، اما همان اثردر جشنواره کتاب یا مطبوعات همان کانون اثر برگزیده اعلام شده است. که نشان از سردر گمی و تشت فکری و فرهنگی و نحوه ی داوری و ارزیابی آثار در کانون دارد. نویسندگان مستقل زمانه ما قضاوت های غلط و برخوردهای ارباب مابانه و تنگ نظرانه کانونیان را سالهاست که می شناسند. اعضای شورا های شعر و قصه کانون را می شناسند وبر بی عدالتی و نا آگاهی آنان از معیار های درست ادبی نیک واقفند.
با توجه به این مسئله مهم که هزینه های این سازمان از بودجه عمومی تامین می گردد جای شگفتی ست که چرا نظارتی شایسته در طی سی سال اخیر بر نحوه ی عملکرد این سازمان از سوی دولتهای مختلف اعمال نشده است ونمی شود.و امکانات فراوان آن وسیله ای برای ترکتازی گروهی از نویسندگان فرتوت و قالب زده و فاقد خط ومشی ادبی و انسانی شده است.
آیا شهرت کسانی نظیر مهدی شجاعی ، مصطفی رحماندوست ، جعفر ابراهیمی ،اسدالله شعبانی ، شعبان نژاد که شهرت خود را به زور و هزینه گزاف رسانه های تصویری و مکتوب دولتی به دست آورده اند به آنان این حق را می دهد که در صدد قلع و قمع آثار دیگران برآیند و هر اثر ادبی ارائه شده به کانون را با چارچوب بسته و محدود خود ارزیابی کنند. این گروه متعلق به ادبیات شعار زده پیش از ان که به فکر ادبیات کودکان و نوجوانان با شند منافع مادی خود را پیگیری می کنند . نقد منصفانه ای از عملکرد و آثار این( استادان ادبیات شعار) نشان خواهد داد که این گروه عنکبوتی ادبیات را ابزاری برای کسب منافع کرده اند واختاپوس وار ادبیات کودک کشور را در چنگ گرفته اند و جز کشتن استعداد جوان ها کاری دیگر بلد نیستند.