تبليغاتX
یاد آوری

یاد آوری

یادداشت هایی در هنر و ادبیات و اجتماع

ما نویسندگان بی جیره و مواجب

سخن در باب نوشتن عاشقانه است. نوشتنی که از سر شوق نویسندگی ویا درد است .در میان گذاشتن داشته هایت با دیگرا ن وصلای عام همگانی به ضیافت بی هیچ چشمداشت مالی . انان که به شوق و عشق می نویسند از زمره اینان اند .نه حق التالیفی در کار است ونه بزرگداشت وتجلیلی ، نه حتی امیدی بر این که کسی نوشته ات را بخواند تو فریاد می زنی بی ان که امیدی داشته باشی که کسی فریادت را می شنود یا نه. تو نعره ای از اعماق وجودت بر می کشی بی ان که امیدی به شنیدنش داشته باشی . این نوشته ها خالص ترین اثار مکتوب بشری به زعم من است . زیرا انگیزه خلق اثر نه نیاز مادی که شور وهیجان است و نیازی درونی به واکاوی خویش به تلاش برای شناخت جهان با نوشتن . شاید از بی قراری نهان ما سرچشمه می گیرد ، ان سرگشتگی باطنی که انسان را از سراغاز وجودش به تکاپو واداشته است . تکاپویی تمام ناشناخته و مرموز.

گاهی نوشتن نیز به یک عادت تبدیل می شود . برای برخی مثل نفس کشیدن است برای بعضی ابراز وجود ، وبرای عده ای هم تخلیه ی یک انرژی نهان.

نوشتن انگیزه های بیشمار می تواند داشته باشد با این همه هر نوع نوشته ای از قدرت خلاقه بشر سرچشمه می گیرد من اما از میان نوشته ها چنین اثاری را دوست میدارم:

حق نوشته هایی که نظر دیگران برای نویسنده اش اهمیتی ندارد.

دل نوشته هایی که انعکاس درون فردند .بی ان که نقابی از ریا بر کلمات ان سایه افکنده باشد.

دروغ های بی شمار کاتبانی که در سایه ترس از شمشیر حاکمان شکل گرفته اند. این دروغ ها را از ان رو دوست دارم که قدرت تخیل را افزایش می دهند و حیات وارونه بشر را در ادوار تاریخی به نمایش می گذارند . نوشته هایی چنین حاصل اراده حاکمان وفن اوری نویسندگان زبر دستی هستند که به اراده ویا بدون اراده گردن به حکم زور خم کرده اند. واز بسیاری جهات با مزه اند.

دروغ هایی که اراده وهوس جمعی از دو نوع خود اگاه وناخود اگاهش پدید اورده اند . این دروغها که  به تدریج جمع اوری ومکتوب می شوند حکایت خیال مردمی ست  از همه جا رانده و مانده که دنیای ارمانی خود را در این دروغ ها شکل داده اند وگاهی دروغشان از هر راستی راست تر است.

گاهی  نوشته ها به الهام محض می مانند .گویی از جهانی دیگر بر ادمی الهام شده اند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 11:38  توسط احمد خیر خواه  | 

آیا این بیت نمونه مبتذلی ازجستجوی شاعر در یافتن مضمون بکر است؟

در برخی از نوشته ها، بخصوص کتاب های تاریخ ادبیات ویا برخی مقالات دانشگاهی درزیبایی ها یا نواقص شعر دریک سبک سخنانی کلی و مبتنی بر ذوق شخصی فرد طرح می شود و بدون ارزیابی دقیق  و موردی یک سبک ، آن سخنان به کل ِ نمونه های یک سبک ادبی تسری داده می شود.مثل ایراداتی که برخی از ادبا بر سبک هندی می گیرند ویا شاعران یک سبک را به ضعف یا افراط در موضوعاتی متهم می کنند.

چنین نقدهایی بیش از ان که جنبه ی تحلیلی و یا تکیه بر شناسایی اسلوب و عناصر و جزئیات یک اثر ادبی داشته باشد ، ذوقی و بر اساس سلیقه شخصی است و فاقد ملاحظات سبک شناختی و ساختار اثر است.

در یکی از کتابهایی که یکی از استادان مبرز ادب فارسی نوشته اند  این بیت محمد طاهر غنی کشمیری به عنوان نمونه مبتذل جستجوی مضامین بکر وناگفته و ناشناخته ذکر شده است:

نرگس از چشم تو دم زد ، بر دهانش زد صبا

درد دندان دارد اکنون می خورد آب از قلم

من درک نمی کنم که استاد محترم چه ابتذالی را در این بیت یافته اند که آن را به عنوان نمونه ابتذ ال معرفی کرده اند. به راستی معنی ابتذ ال چیست؟ آیا آوردن مضمون دور از ذهن ابتذ ال است؟

حقیقت آن است که شاعر به جای تکرار حرف گذشتگان در سنت ادبی روزگار خودسعی کرده است تصویر تازه ای از طبیعت پیش روی مخاطبانش بگذارد.  ساختار این بیت چنان نیست که شاعر به کلی رابطه ی خود را با سنت شعر فارسی بریده باشد بلکه یک سر شعر همچنان به سنت ادبی شعر فارسی بسته است. شاعر از سنت شعر فارسی استعاره ی نرگس از چشم یار را گرفته است . چنان که مصراع اول این بیت کاملا  در فضای صور خیال سنت شعر فارسی شکل گرفته است اما شاعر با زیرکی آن را در فضای جدیدی قرار داده وبا  تخیل خلاق خود فضای تکراری مصراع اول را به  فضایی تازه در مصراع دوم  برده است و در مجموع بیتی تصویری مبتنی بر خلاقیت شخصی خود پدید آورده است.

شاید ما از نتیجه و برآیند کلی این تصویر شاعرانه چندان خوشمان نیاید و  شعر به دل ما ننشیند . در این صورت موضوع خوش آیند ِ مخاطب ، امری شخصی خواهد بود .اما از حیث زبان وتصویر وکلا مختصات سبکی و بیانی در این شعر به زعم بنده هیچ گونه ابتذالی وجود ندارد.

غنی کشمیری ، ساقه ی نرگس راهمچون قلمی میان تهی می بیندکه از زمین آب  میگیردهمچنان که هرکس که دندان درد دارد( ویا دندان خود را کشیده است)معمولا با قلم نی آب می خورد  . شاعر این تصویر تازه رابه صورت منطقی در ادامه تصویر مصراع اول  می آوردیعنی :گل نرگس به دلیل مشابهت شکل خود با چشم یار از چشم یار دم می زند ( ادعای برابری یا برتری  می کند) و این ادعای  واهی موجب خشم باد صبا می گردد و بر دهان گل می زند و گل دچار درد دندان می شود وناچارمی شود با ساقه ( قلم) آب بخورد.

این بیت زبانی تصویری و استعاری دارد ودر آن تصویری تازه ارائه شده است . این بیت معنای بلند حکمی و فلسفی و عرفانی یا اجتماعی ندارد. غایت این شعر ، تصویر و تخیلی ست که مخاطب را با تازگی  و طراوت خود  به حظ ادبی می رساند . راستش غایت بسیاری از تک بیت های سبک هندی همین شگفتی آفرینی در تصویر و تخیل و ... است.

این بیت  مبتذل نیست و متاسفانه صدور حکم های کلی سالیان سال است که  جای تحلیل فنی ودقیق متن ونشان دادن ضعف و قوت های کار در ساختار واحد متن  را  در نوشته های بسیاری از ناقدان معاصر گرفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط احمد خیر خواه  | 

مهدی آذر یزدی...

مهدی آذر یزدی نویسنده ای وارسته از دنیا و دروغ

مهدی آذر یزدی جهان را بدرود گفت ، نویسنده ای وارسته و بی ادعا. اگرچه  آلودگان و مدعیان را راه و رسم آن است که میوه ی دیگران را در سبد خود بچینند و به بازار برند و حسن دیگران رازینت عیب خود کنند شاید از این رهگذر نصیبی برند...چه می توان کرد در زمانه ای که فرو مایه گان از کفن مردگان نیز دریغ نمی کنند  مگر  از آن قبایی بدوزند و به بازار خود فروشی برند...

آذر یزدی در فقر بالید، مثل اکثر اهل قلم هم نسلش. کارگری کرد ،دستفروشی کرد و آخر سر هم نوکر کتاب شد از بازار یابی تا فرو شندگی و دوندگی برای کتاب تا کتابت برای بچه ها. نوکر کتاب شد و تا آخر عمر چیزی نتوانست از ارادت او به کتاب بکاهد.

اما نوکر کتاب کم نداریم سینه چاکان و دلباختگان  کتابت و کتاب کم نیستند.

آذر یزدی نویسنده ای اخلاق گرا شد و با زبان سالم و پیراسته سعی کرد دری به سمت ادب کهن فارسی باز کند برای نوجوانان این سرزمین ، زیرا نیک می دانست ادبیات این سرزمین آکنده از  نغز ترین و ارزشمندترین مفاهیم و معانی اسلامی و انسانی ست و بازنویسی این ادبیات با زبان مناسب برای نوجوانان امروز می تواند ارمغانی سرشار از معرفت برای آنان از سوی کسی چون او که چیزی در چنته جز عشق وارادت  نداشت  باشد.

اما مگر نویسندگان اخلاق گرای علاقه مند به میراث کهن و...کم داریم؟

آن مرده ساده ، اگرچه در فقر زاده شد و در فقر مرد اما  فقر را فخر خود گرفت و غلام هیچ و پوچ ملک ومال نشد.او نویسنده ای وارسته ماند و درست در زمانی که ادبیات کودک از سوی گروهی مدعی و به برکت بودجه های کلان دولتی سمت و سویی پیچیده را به سوی مقصدی که امروز به عنوان تجارت کتاب کودک از ان یاد می شود طی می کرد و حاکمان سخت در صدد ترویج ادبیات بی خطر بودند و چهره های بادکنکی خود را در این عرصه می پروردند آذر یزدی با وارستگی تمام به اصول اعتقادی و اندیشگی خود پایبند ماند و از قبول پیشنهاد هایی که به وی می شد تن زد حتی در سال های اخیر که انجمن ها و نهادهایی – خدا می داند با چه نیتی- به تکاپو افتادند تا از نمد او کلاهی برای خود دست و پا کنند و برایش نکوداشت و بزرگداشت بگیرند آن مرد سر بلند در نامه ای که نشان از وارستگی ذاتی او داشت  صرف چنین هزینه هایی را در بزرگداشت خود به اسراف تعبیر کردو آنان را از این کار بر حذر داشت و تر جیح داد و توصیه کرد هزینه ی چنین مراسمی در راه ترویج کتاب و کتابخوانی در میان کودکان  نوجوانان هزینه شود.

گفتم : خدا می داند با چه نیتی و می گویم:فرو مایگان موضوع تازه ای برای خود نمایی زیر علم وارستگی مردی بی ادعا پیدا کرده بودند ، هر چند آذر یزدی عمری پول و مراسم و زرق وبرق و فیس و افاده های روشنفکری و یا قلم به مزدی در طریق قدرت پیشه گان را به هیچ گرفته بود به هر حال

ابن الوقت ها و گردانندگان انجمن های کذا و مدیر عاملان سازمان های بهره مند می توانستند با عناوینی چون بزرگداشت و نکوداشت یکی از پیش کسوتان ادب کودک این سرزمین سبیلی از روغن بیت المال چرب کنند، از وزارت فلان و سازمان بهمان بودجه ای بگیرند و یا اختصاص دهند و قرار داد کنند و بعد فهرست بلند بالایی  از فعالیت فرهنگی به سمع و نظر ملت شریف و مقامات کذا ارائه کنند :از هزینه حق البوق مجری محترم تا ایاب وذهاب حضار و دست اندرکاران تا حق السخن سخنرانان تا تحفه الحضور حاضران در مراسم  تا حق العکس و حق الفیلم وو و...هیچ.

و بعد گزارشی که چنین و چنان کردیم وبعد عکسی از آذر یزدی در قابی که سفارشش داده اند در حد و حدودی دلخواه واز زاویه ای دلخواه و حساب شده به رنگی دلخواه و مدام نمایش آن به خلق الله  و گرامیداشت این نکوداشت در دوری  بی انتها و بی سرانجام، تا او را هزینه کنند در راه مطامعی نفسانی البته در نقابی از معنویت و فرهنگ ...

اما مهدی آذر یزدی فرزند کویر بود و بوی دهن آدم ها را خوب می فهمید و آن قدر تمیز داشت که بداند چه می کند و آن وارستگی دروغ نبود که اگر دروغ بود مثل نویسندگان کودک در بوق شده ی روزگار ما بازار چند نبش ادبیات کودک باز می کرد ،قصه می فروخت ،ضرب المثل می فروخت، از ترجمه های دیگران رو نویسی می کرد، منتر اهل قدرت می شد،هر سال چند سفر خارجی می رفت ،وروضه ی امام حسین اش هم رو به راه بود، و اصحاب قدرت هی باد در آستینش میکردند که مروج ادبیات پاستوریزه ی کودک است و شاید جزو چهره های ماندگار رسانه ملی هم می شد اما ...اما او مردی وارسته بود از دنیا ودروغ  و وارسته را چه نیازی ست به گرگ پیشگی در پوست بره و روباه بازی در هیئت خروس.22/4/۸۸
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 15:9  توسط احمد خیر خواه  | 

کانون  پرورش فکری کودکان ونوجوانان  گرفتار  رخوت مدیریت و باند بازی

کانون پرورش فکری سازمانی ست که به دستور فرح پهلوی تاسیس شد و تحت توجهات خاص او و با مدیریت لیلی امیر ارجمند و مشاورت و همکاری  کسانی چون فیروز شیروانلو ، احمد رضا احمدی ، سیروس طاهبازو... شکل وساختاری یافت. نمی توان اهداف پنهان سیاسی بنیان گزاران کانون را نادیده گرفت اگرچه پرده ضخیمی از کار فرهنگی بر آن کشیده شده بود.

این کانون به تبع سیاست های کلی رژیم پهلوی قرار بود به عنوان جاده صاف کن محصولات فکر و اندیشه غربی و ترویج آن در میان کودکان و نوجوانان  ایرانی عمل کند و علیرغم کوشش هایی در این زمینه در برهه ای از زمان به دلیل عنایت ویژه فرح پهلوی به هنرهای مدرن و برخی از جریانات روشنفکری آن روزگار وهمچنین به خاطر خلا ءهای موجود فرهنگی آ ن زمان پاتوق گروهی از نویسندگان و روشنفکران ، اغلب با گرایش چپ شد. و برخی از آثار  قابل توجه ادبی و تصویرگری در حوزه کودکان در ان زمان از سوی کانون چاپ و منتشر شد.

بررسی نحوه عملکرد و فعالیت کانون در پیش از انقلاب فرصتی فراخ می خواهد که در جای خود به این موضوع پرداخته خواهد شد. با این همه نمی توان منکر این واقعیت بدیهی شد که فکر تاسیس کتابخانه های کوچک عمومی خاص کودکان  مطابق استانداردهای شناخته شده در اقصی نقاط کشورو توجه ویژه به ادبیات کودک ونوجوان و تولید کتاب برای این گروه سنی در موقعیت تاریخی خودفارغ از چند و چون سیاسی آن از اقدامات شایسته و قابل تقدیر در ترویج کتابخوانی بود .کتابخانه هایی که می توانست مامنی مناسب برای کودکان سرگردان در کوچه های خاکی ان روزگار باشد....

اما در این یادداشت سعی ما این ست تا تصویری از کانون پس از انقلاب  - با توجه به واقعیت های موجود- ترسیم بکنیم  اگرچه در حد اشاره ای.بعد از انقلاب، کانون صاحب دو مدیر عامل بوده است که اولی در سال 68 طی یک اقدام شبیه کودتا توسط دومی  -یعنی محسن چینی فروشان- کانون را ترک کرد و آقا محسن به طرزی که در مدیریت های پس از انقلاب بی سابقه است در حدود 20 سال است که صندلی تسخیر شده را به کسی دیگر واگذار نکرده است که البته دلایل این امر روشن است:

1- بی اعتباری و بی توجهی به فرهنگ و هنر  از سوی تمام روسای جمهوری اسلامی

2-عملکرد محافظه کارانه مدیر عامل و کارکرد گلخانه ای کانون

3-  بهره گیری مدیریت کانون از لابی گری دفتر رهبری و هاشمی رفسنجانی برای حفظ صندلی ریاست.

این دلایل و احتمالا دلایل دیگر موجب شد تا 20 سال جناب چینی فروشان بر کانون ریاست کند که این ریاست همچنان ادامه دارد و این روند به طور طبیعی این مجموعه بزرگ   را از هر نوع تحول و تحرکی تهی کرده است. این سازمان عریض و طویل در عرصه نو آوری و تولید ادبیات مناسب و خلاقه حرکتی اشکارا واپس گرا داردو از حیث چارت سازمانی نیز اکثر معاونت های ان تعطیل است  و فعالیت در خوری در انها صورت نمی گیرد.به عنوان مثال معاونت پژوهشی تنها معاونی دارد و تعدادی کارمند، بی هیچ فعالیتی که قابل اشاره باشد.

همچنین واحد های فیلم و موسیقی و تئاتر و واحد عکس که هرکدام از عدم تحرک و نوع اوری و فعالیت دچار سکته مغزی شده اند.حتی کافیست از کتابخانه مرجع این کانون با توجه به عرض و طولش وتعداد کارمندانش بخواهیم تا تعداد اعضای خود را اعلام کند تا معلوم شود این کتابخانه چه فعالیت چشمگیری در ترویج کتابخوانی دارد ! و چه قوانین احمقانه ی محدود کننده در پذیرش عضو.

آمفی تئاتر تابستانی کانون که یکی از رشک برانگیز ترین مکان ها برای اجرای تئاتر ودیگر مراسم فرهنگی ست 30 سال است که به یک آشغالدانی تبدیل شده ودر تمام این مدت برنامه ای در ان اجرا نشده است، حتی برای کسب در آمد به گروه های هنری نیز اجاره داده نمی شود. واحد انتشارات با سابقه ی چهل و چند ساله اش در 20 سال اخیر به محل امنی برای کسب درامد و چاپ انحصاری نوشته های گروهی از نویسندگان دولتی و غیر مستقل تبدیل شده است  که شبانه روز در تلاشند اثاری سفارشی را به بازار کتاب قالب کنند.

این گروه با به وجود آوردن دژی نفوذ ناپذیر همه ی توان خود را به کار گرفته اند تا از چاپ آثار جوانان که دارای جنبه های خلاقیت ادبی بارز هستند جلو گیری کنند. حمید رضا شاه آبادی مدیرانتشارات کانون در سالهای اخیر این انتشارات را به بنگاه شخصی چاپ آثار همسر و معدودی از دوستانش تبدیل کرده  است . در حالی که کسب درامد از طریق نوشتن و فروش کتاب  از طریق ناشران خصوصی کمترین حق التالیف  را نصیب نویسندگان میکند ، این معدود قلم فروش با توجه به تیراژ بالای چاپ کتاب در کانون  علاوه بر دریافت حقوق ماهانه مبالغ هنگفتی را از این طریق به جیب می زنند. کافی ست امار کتاب های منتشره در 20 سال اخیر منتشر شود تا معلوم گردد در تمام این مدت کتابهای چه کسانی بی وقفه چاپ و تجدید چاپ شده است و چه نویسندگان ارزشمند و صاحب نامی از امکانات کانون که متعلق به تمام مردم ایران ست محروم مانده اند.

گویا انتشارات کانون پرورش فرهنگی به مدد سیاست تنگ نظرانه ی فرهنگی تنها در تیول چند اسم نخ نما و با افکار واپس گرا و فسیل است که جز تملق و ریا   کاری دیگر ندارند و همچون ابزاری در دست سیاست پیشه گان اراده هیچ حرکت و ارائه فکری بکر تدارند. بارها اتفاق افتاده است که این عمله اماتورهای ظلمه از چاپ کتاب نویسنده ای جوان در کانون تنها به جرم خلاقیت و بداعت اثرش جلوگیری کرده اند ، اما همان اثردر جشنواره کتاب یا مطبوعات همان کانون اثر برگزیده اعلام شده است. که نشان از سردر گمی و تشت فکری و فرهنگی و نحوه ی داوری و ارزیابی آثار در کانون دارد. نویسندگان مستقل  زمانه ما قضاوت های غلط و برخوردهای ارباب مابانه و تنگ نظرانه کانونیان را سالهاست که می شناسند. اعضای شورا های شعر و قصه کانون را می شناسند وبر بی عدالتی و نا آگاهی آنان از معیار های درست ادبی نیک واقفند.

با توجه به این مسئله مهم که هزینه های این سازمان از بودجه عمومی تامین می گردد جای شگفتی ست که چرا نظارتی شایسته در طی سی سال اخیر بر نحوه ی عملکرد این سازمان از سوی دولتهای مختلف اعمال نشده است ونمی شود.و امکانات فراوان آن وسیله ای برای ترکتازی گروهی از نویسندگان فرتوت و قالب زده و فاقد خط ومشی ادبی و انسانی شده است.

آیا شهرت کسانی نظیر مهدی شجاعی ، مصطفی رحماندوست ، جعفر ابراهیمی ،اسدالله شعبانی ، شعبان نژاد که شهرت خود را به زور و هزینه گزاف رسانه های تصویری و مکتوب دولتی به دست آورده اند به آنان این حق را می دهد که در صدد قلع و قمع آثار دیگران برآیند  و هر اثر ادبی ارائه شده به کانون را با چارچوب بسته و محدود  خود ارزیابی کنند. این گروه متعلق به ادبیات شعار زده پیش از ان که به فکر ادبیات کودکان و نوجوانان با شند منافع مادی خود را پیگیری می کنند . نقد منصفانه ای از عملکرد و آثار این( استادان ادبیات شعار) نشان خواهد داد که این گروه عنکبوتی  ادبیات   را ابزاری برای کسب منافع  کرده اند واختاپوس وار ادبیات کودک کشور را در چنگ گرفته اند و جز کشتن استعداد جوان ها کاری دیگر بلد نیستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:12  توسط احمد خیر خواه  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مکان مقدس مصلای تهران یا بازار کتاب و هر چیز دیگر

این سومین سالیست که که نمایشگاه بین المللی تهران و در بیست ودومین سال برگزاری اش در مصلای تهران برگزار می شود

سه سال تمام صاحب این قلم با شگفتی انتظار کشید شاید یکی از متولیان صاحب نام یا بی نام دین در کشوری که داعیه دین داری اش گوش فلک را پر کرده است اشارتی داشته باشد به آنچه که در این مجال تنگ به اجمال می خواهم بگویم اما گویا صدر نشینان فقاهت و دیانت صرفه را در گفتن بسیاری چیز های دیگر می بینند و اسلام " غریب" افتاده است ناچار زندیقی چون من اگر به یاری غریبی برخیزد ، آن را به حساب دیانت وی نگذارید که درد  دین دیگر است ودین فروشی دیگر ، که فرمود:

نمی بینم نشاط عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی

   گاهی با خود می اندیشم هزینه ی برگزاری نمایشگاه کتاب تهران در طول بیست ودو سال برگزاری آن چقدر بوده است و می دانیم که بیشترین هزینه این نمایشگاه در هر سال اجاره بهای محل ان بوده است و چرا هزینه های آن اعم از هزینه اجاره محل ، حقوق عوامل اجرایی، غرفه بندی  تبلیغات،برنامه های جنبی ،حمل ونقل و..و..و... هرگز در تمام این سالهااز سوی دولتهای وقت در اختیار رسانه های جمعی قرار نگرفته است تا انتشارش لااقل نخبگان این پریشان بوم رابه فکر چاره اندیشی وا دارد و بر چه می شود تاریک  در آمدهای نفتی نقطه نوری بتاباند تا بر دانایی مردم  در نحوه ی خرجکرد مدیران بیفزاید. آیا با هزینه ی دو یا سه سال برگزاری این نمایشگاه امکان ساختن و فراهم آوردن محل مناسب و دائمی  آن وجود ندارد . چطور است که برای صد یا دویست نفر از کارکنان یک اداره دولتی بهترین ساختمان ها و امکانات در وسیعترین مساحت ها به سرعت فراهم می آید اما میلیون ها شهروند این سرزمین برای ده روز از حداقل امکانات رفاهی در امری فرهنگی بی بهره می مانند .

     فرض کنید هزینه اجرای این نمایشگاه در طی ده روز ده میلیار د تومان باشد این هزینه با توجه به ارزش امروز پول ایران در طی 22 سال چقدر می شود؟و چه کسانی بیشترین سود را با وضع فعلی از برگزاری این نمایشگاه می برند: مردم کتابخوان؟ شرکت غرفه بندی سهلان؟ گیرندگان اجاره بهای محل ؟شرکتهای تبلیغاتی؟کار چاق کن ها و پور سانت بگیرها و یا...؟

در این مختصر قصد ورود به بسیاری از این موضوعات را ندارم و نه حتی این موضوع که اصلن سهم این هزینه ها و نمایشگاه ها در ترویج و ترغیب  کتابخوانی در میان مردم چقدر بوده است که خود حکایتی شنیدنی و قابل تامل دارد...

زمانی که مسئولین مومن دولت نهم به بهانه ی ترافیک سنگین در خیابان های اطراف محل نمایشگاه قبلی تصمیم به انتقال  آن به محل فعلی یعنی مصلای تهران گرفتند آیا به جوانب مختلف و خطیر تصمیم خود اندیشیده بودند و محذورات دینی و مذهبی این مکان مقدس را در نظر داشتند؟ در تمام ادیان جهان امور مقدس و مکان های مقدس حریم و حرمت ویژه خود را دارند. حتی در ایین های ابتدایی و شمنی نیز  نقض حریم مکان مقدس مستوجب عقوبتی نا بخشودنی ست.با این همه معلوم نیست مدیران به ظاهر دین باور و احکام دان ما با تمسک به کدام قاعده و قانونی از حکم صریح قرانی چشم پوشیده اند و مصلی را به محل کسب و کار و تفریح تبدیل کرده اندوحریم مقدس الهی  را به اغراض سیاسی لوث کرده اند .این امر از نگاهی دیگر نشان دهنده تشتت عمیق فکری ورفتاری مردان روزگار ماست .که این تشتت و درهم ریختگی باید به طور مفصل در جای خود مورد تحلیل و بررسی قرارگیرد ، شاید تعریف دین در ذیل سیاست عامل اصلی چنین رفتارهای متناقضی باشد " دراز دستی این کوته آستینان بین".

 درد آور است حرکت وارونه ای را در نظام جمهوری اسلامی دیدن ، نظامی که با هزاران قربانی قصد ترویج احکام اسلام  داشت اکنون خود بر خلاف انچه در این سالها داد می زد حرکت می کند و جیک هیچ کس هم در نمی آید. روزی قرار بود نمایشگاه های ما بوی مسجد بدهند و حالا مسجد بزرگ شهر ما به بازار مکاره  ای از مد و رنگ  ومو و ... و کتاب تبدیل شده است.

جای شگفتی آنجاست که مردمی که وارد این حریم می شوند با ناباوری از خود همین سوالها را می پرسند، مردمی که چندان تخصصی هم در فقه و حدیث و دین ودیانت ندارند،اما هرگز صدای اعتراضی از متولیان رسمی  در این باب شنیده نمی شود.طنز قضیه آن جاست که جمهوری اسلامی میلیاردها تومان برای درست کردن مصلا (ی نیمه تمام)  هزینه کرده است و چه شیرین کاری های هنری و معماری که در شبستان و.. دیده نمی شود اما اهل نماز همین نمایشگاه باید نماز خودرا در چادرهای تنگ برزنتی محوطه بیرونی نمایشگاه بخوانند .چادرهایی که حتی گنجایش یک جماعت حداقلی را هم ندارد. نکند برگزار کنندگان نمایشگاه(جمهوری اسلامی) خود به این امر که بر اثر سیاستهای فرهنگی آنان روز به روز از تعداد نماز گزاران کمتر می شود واقفند . اگر قرار بود ترویج فرهنگ نماز به چنین جایی ختم شود پس میلیارد ها هزینه از بودجه عمومی برای ساخت مصلا چه معنایی داشت.آیا امکان برگزاری نمایشگاه کتاب در محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی وجود ندارد؟ محلی  وسیع که تمام کارمندانش را می توان در یک ساختمان چند مرتبه جای داد و باقی آن را به محل دائمی انواع نمایشگاه های فرهنگی در طول سال اختصاص داد . این مکان از قضا متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ست و به قطار شهری نیز متصل است واز نظر طبیعی نیز جای قابل قبولی ست. آیا خدا باوران  سازمان فرهنگ وارتباطات به این امر راضی خواهند شد یا آن فضای سبز را که متعلق به عموم مردم ایران است ملک طلق خود خواهند دانست .فاعتبروا یا اولی الابصار ،در شهر اگر کس است یک حرف بس است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50  توسط احمد خیر خواه  |